یه موقع هایی خیلی خسته ای،بی حالی،نه این نمیتونه باشه،ناراحتی،گلایه داری از کی،بازم نمیدونی،شایدم بدونی اما نمی خوای بگی،شاید از دنیا،از زندگی،شاید از دوستت.
می خوای یه چیزی بگی،اصلاً راستشو بگم می خوای فریاد بزنی اما کجا،جایی که خودت باشی و... بذار نگم.دلت گرفته میدونم،میدونم که یه حرفی سر دلته که اگه بگی درختها خشک میشن،آبشارها یخ میبندن،پرنده ها لال میشن،طبیعت بی بهار میشه و دنیا غمگین میشه.
همه رو دوست داری،همه کار براشون انجام میدی اما اونا تورو نمی خوان.اونا،راحت بگم حمالیتو می خوان.تو رو فقط واسه کارشون می خوان وقتی هم خرشون گذشت میرن تا موقع رد شدن خر بعدیشون،واسشون حکم آسانسور رو داری اگه ملتفت شی تا آخر حرفهامو خوندی.
اون موقع ای که کارشونو انجام میدی حتماً وظیفته،موقعی هم که انجام نمیدی والله چی بگم انگار... بهتره نگم اما اینو بگم جواب سلامتم با یه سنگینی میدن که خورد میشی جوری که باید با خاک انداز جمعت کنن،درکت نمیکنن که کار داری یا هزارو یک مشکل داری و... .بعدشم به یکی دیگه میگن اونم انجام میده اما تو مطمئن باش که نه میتونه مثله تو قشنگ اون کار رو انجام بده نه اونا به دلشون می چسبه چون کار تو یه چیز دیگس.
بعضی وقتها هم که قدر کارتو نمیدونن.زحمت کشیدی،عرق ریختی،بیداری کشیدی اونا تو خواب ناز بودن اما بعداً کارو که تحویل میدی چی میگن : اِ همش همین،چرا این نیست،چرا اون نیست در آخر هم مثلاً دلتو نشکنن میگن:هی بدک نیست ،دستت درد نکنه.وقتی دلی شکست حالا هی تو بیا خردترش کن (میخ بزن تو دیوار حالا درش بیار،خوب نگاه کن جاش مونده،جاش مونده).
یه موقع هایی هم یه چیزی تا یاد می گیری یا بدست میاری همه می خوان ازت یاد بگیرن یا بهشون تقدیم کنی،فارغ از اینکه تو براش زحمت کشیدی،هزینه کردی مثله یه آرشیوی که با خون دل خوردن جمع کردی ناز این و اونو کشیدی،کلی منت سرت گذاشتن،حالا تا فرتی هر کی میاد خونتون اِ تو اینو داری برام رایتش کن،یا این واسه من (چیزایی که نمیشه رایتش کرد) اگر هم ندی ،هزارتا اراجیف میگن : فلانی خسیسه،آدم نیست، دوتا فحش هم بهت میدن (من کمش کردما وگرنه بیشتر از اینها میدن،بعضی اوقات هم که حساب کنی نسبی و سببی به خودشون میرسه پس بذار بگن نوش جونشون).
دوستش داری اونم دوست داره (فعلاً به اونیکه دوست نداره کاری ندارم) اما یه موقع کارهایی میکنه که به دوست داشتنت شک می کنی به روابطتون،به دوستیتون. شاید بدترینش موقعی باشه که فراموشت کنه.دیگران رو به تو ترجیح میده مثلاً برای خرید لباس،دوستت تو رو که دوست صمیمیش هستی رو با خودش باید ببره یا حالا اگه با خانواده خواست بره تو رو هم با خودشون ببره،غریبه که نیستی صمیمی ترین دوستش هستی،خیلی از چیزهارو به تو میگه چون بهت اعتماد داره در واقع محرمشی (اگه تو یه دوستی بین دو نفر محرمیت به وجود نیاد اون دوستی باطله،اینجا عقدی خونده نمیشه چون محرم شدنش با سختی بدست میاد)،حتی خیلی از این مسایل رو خانوادشم نمیدونن.درک که می کنی چی میگم،اما موقع خرید با خواهرش میره با برادرش میره یا هر کس دیگهجز تو،اگه گفت تو نرفتی حالا به هردلیلی اشکالی نداره اما سعی کن گیر تو گیر هم بودی بری ،تو که به جز اون کسی رو نداری.اون وظیفشو انجام داده (نگاه کن این یه وظیفس)،اما گفتن داریم تا گفتن،مثله این میمونه که جلو در خونه واسی یه دستتم جلو در بگیری تعارف کنی یا بیای کنار یه دستتم رو شونه طرف بذاری بعد تعارف کنی (از دل برآید تا بر دل نشیند).اما وقتی اون تنهات بذاره با یکی دیگه بره... خیلی آدمه...،راحت بگم اون اصلاً نمی فهمه صمیمیت چی هست!

در واقع خوشی وشادیش برای بقیه،غم و ناراحتیشم اگه بود خوب بود اما ضد حال و افسردگیش مال تو.حالا رفته براش خوش گذشته،ایشالله همیشه همینطور باشه اما هی میگه اینطوری شد جات خالی اون طوری شد جات خالی.بسه دیگه حالا این رفیقت به درک من به خاطر خودت میگم که همه چی برگرده،دفعه بعد روت نشه بگی پامو از خونه بیرون گذاشتم چه برسه به مناطق بکر ایرانی (اگه سالم مونده باشه).حالا با تو بیرون میره میاد میگه : مُردیم،دق مرگ شدیم،اصلاً حال نداد... .حالا اگه مسافرت رفته باشین که به نظر من یکی از ارکان اصلی شناختن رفیق که هیچ ، آدمهاست،همه مسافرتهاش خوب بودن،عالی بودن جز همون چندتایی که با تو اومده.مصبتو شکر آخه لاکردار... .
از همه تعریف میکنه غیر تو اون یکی جنبش از همه بیشتره،اون یکی تیپش خوبه،فلانی دست فرمونش حرف نداره(رانندگیش خوبه)،بهمانی صداش خوبه،این آدمه خیلی باحالیه و و و که میگه غیر تو،تو هیچی خودش چی.(راستی تو که هیچی نداره چه جوری صمیمی ترین دوستش شدی)
بحث من سر خرید کردن و تفریح و تعریف کردن نیست یه صحبت کلی هست.
اما تو هیچ کدوم این مسائل رو به دل نگیر ببین دنیا چقدر قشنگه،تو یه دونه از همین روزهای قشنگ دوستتو دعوت کن به یه قدم زدن (برید کوه،پارک و هر جایی که احساس راحتی و امنیت می کنی) و اگه شرایطش مهیا بود (زیاد خودتو تو خرج ننداز) بعد از قدم زدن یه غذایه مختصر (ماشاالله فست فود سر قله دماوندم پیدا میشه) این صحبتهارو کامل می کنه تو این قدم زدن ، اگه دوست داشتی حالا یه جایه دنج بشین فرقی نمیکنه فقط حرفتو بزن بدون در نظر گرفتن خیلی از غیر ممکنها،حرفاتو بزن ، بگو چقدر دلت گرفته،بگو یه حس غریبی داری،از ناملایمات آدما بگو،بگو و بگو،البته بذار اونم بگه شاید یه سوتفاهم باشه.اما آخرش بهش بگو چقدر دوستش داری،بگو. بعضی وقتها این گفتن لازمه حتی اگه طرف مقابلت اینو بدونه پس راحت تو چشماش نگاه کن و از ته دلت بهش بگو دوست دارم قشنگترین من.