خطبه شماره 125 نهج البلاغه

سخنى از آن حضرت(ع) درباره خوارج . هنگامى كه حكميت مردان را منكر شدند . اينك اصحابش را نكوهش مى‏كند .

ما مردان را حكم قرار نداديم ، بلكه قرآن را حكم قرار داديم . و اين قرآن خطى است نوشته شده ، كه در ميان دو جلد جاى دارد . به زبان سخن نمى‏گويد . نيازمند ترجمانى است و مردان ترجمانى كنند . هنگامى كه آن قوم ما را دعوت كردند كه قرآن را حكم قرار دهيم ، از آنگونه مردم نبوديم كه از كتاب خدا رويگردان شويم . كه خداى تعالى گفته است : « اگر در چيزى خصومت كرديد آن را به خدا و پيامبرش بازگردانيد . » (۱) بازگردانيدن به خدا اين است ، كه بر طبق كتاب او داورى كنيم و بازگردانيدن به رسول خدا اين است ، كه سنّت او را بگيريم . پس ، اگر از روى حقيقت به كتاب خدا داورى شود ، ما از ديگر مردم بدان سزاوارتريم ، و اگر به سنّت رسول خدا داورى شود ، ما از ايشان اولاتريم . اما اينكه مى‏گويند ، كه چرا در اين داورى مدت معين كردى؟ از اينرو چنين كردم تا در اين مدت آنكه جاهل است حقيقت را دريابد و آنكه داناست در اعتقاد خود ثابت قدم شود و شايد خداوند ، در اين مدت دست بازداشتن از جنگ ، كار امّت را به صلاح آورد . و او مثل كسى نباشد كه گلويش را مى‏فشارند تا پيش از شناخت حق بدان شتاب ورزد و نخستين بار كه باطل چهره نمايد از پى آن رود .

برترين مردم در نزد خدا كسى است ، كه حق ، هر چند با كاستى و رنج توأم باشد ،

در نظر او محبوبتر از باطل باشد ، هر چند ، كه باطل براى او فوايد بسيار در پى داشته باشد .

چنين حيرت زده به كجا مى‏برندتان ، شما را از كجا آورده‏اند؟ مهياى حركت به سوى قومى (۱) شويد كه در شناخت حق حيران‏اند و آن را نتوانند ديد و گرفتار ستم شده‏اند و از آن رخ برنمى‏تابند . از كتاب خدا دورند و از راه راست منحرف گشته‏اند .

اما شما دستگيره محكمى نيستيد كه در آن چنگ توان زد و نه يارانى در خور اعتماد ،

كه به هنگام سختى از آنان يارى توان خواست . براى افروختن لهيب جنگ چه بد آتش‏زنه‏اى هستيد .

اف بر شما ، از شما جز بدى و رنج نديده‏ام ، چه در آن روز كه شما را به آواز بلند خواندم يا در آن روز كه آهسته در گوشتان سخن گفتم . نه آنگاه ، كه آوازتان دادم ،

مردمى آزاده و صادق بوديد و نه آنگاه ، كه با شما آهسته سخن گفتم ، درخور اعتماد.

سخنان برگزیده از امام علی (ع)

به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .

هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .

گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد.

برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .

آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .

هر که میانه روی  پیشه سازد گرفتار فقر نشود .

هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از  جدال بپرهیزد.

در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .

خوش رویی احسانی است بی هزینه .

نصیحت کردنت در حضور جمع ، سرکوفت است .

Friendship - 1

Don’t walk in front of me I may not follow

Don’t walk behind me I may not lead

Walk beside me

And just be my friend.

Albert Camus

 

ne of the most beautiful qualities of true friendship is to understand and to be understand.

seneca

پاسخ بدی به نیکی

يكی از موثرترين طرق مبارزه با دشمنان سرسخت و لجوج آن است كه بديها را به نيكی پاسخ دهند، اينجاست كه شور و نمو نمايی از درون وجدان آنها بر میخيزد و شخص بدكار را سخت تحت ضربات سرزنش و ملامت قرار میدهد و در مقايسه او با طرف مقابل حق را به طرف میدهد و همين امر در بسياری از موارد سبب تجديدنظر دشمن در برنامههايش میگردد. در سيره پيشوايان و روش عملی پيامبر(ص) و ائمه هدی بسيار ديدهايم كه افراد يا جمعيتهايی كه مرتكب بدترين جنايات شدهاند به نيكی پاسخ گفته و مشمول محبتشان ساختهاند و همين سبب انقلاب و دگرگونی روحی و بازگشت آنها به طريق حق گرديده. قرآن بارها و از جمله در آيات ۹۸-۹۳ سوره مومنون اين امر را به عنوان يك اصل در مبارزه با بديها به مسلمانان گوشزد میكند و حتی در آيه ۳۴ سوره فصلت میگويد :«نتيجه اين كار را به عنوان يك اصل در مبارزه با بديها به مسلمانان گوشزد میكند و حتی در آيه ۳۴ سوره فصلت میگويد: « نتيجه اين كار آن خواهد شد كه دشمنان سرسخت، دوستان گرم و صميمی شوند » ولی ناگفته پيداست كه اين دستور مخصوص مواردی است كه دشمن از آن سوءاستفاده نكند و آنرا دليل بر ضعف نشمارد و بر جرات و جسارتش افزوده نگردد.

و نيز مفهوم اين سخن هرگز سازشكاری و قبول تسليم در برابر وسوسههای دشمنان نيست و شايد به همين دليل بعد از بيان اين دستور در آيات فوق بلافاصله به پيامبر دستور داده شده است كه از همزات و وسوسههای شياطين و حضور آنها به خدا پناه ببرد.

 

 تو بد نکن

ویژگیهای یک دوست خوب

دوسـتـان خـوب يـك سري ويژگي دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي كند و سبب ميگردد دوستــان بيشتري در كنار خود داشته باشند بنابراين با تـغيـيـر رفـتـار خــود به جرگه اينگونه افراد بپيونديد:

۱- يـك دوسـت خـوب حرفهايی كه بصورت محرمانه به وی زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــا
ميباشد.

۲- وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و يا ميهمانيها قابل اطمينان بوده و سر موقع حضور می يابد.

۳- يك دوست خوب به موقعيت، موفقيت ها و يا دوستان دختـر و يـا پسـر جـديـد شـــما حسادت نمی ورزد.

۴- يك دوست خوب هنگامی كه دچار بيماری و كسالت ميـگرديد با شما تماس گرفته و حالتان را جويا می شود و به عيادت شما می آيد.

۵- وی ميداند كه چه زماني صحبت و چه زمانی سكوت نموده و تنها گوش دهد.

۶- هنگامی كه حالتان مساعد نبوده و يا دل و دماغ كاری را نداريد و پكر ميباشيد وی از رفتار شما دلخور نميشود.

۷- اگر شما به فضای بيشتری نياز داشته باشيد و يا می خـواهـيد تنها باشيد، آنها اين رفتار شما را طردشدگی تلقی نكرده و از شما دلگير نميشوند.

۸- يـك دوست خــــوب حيوان خانگی شما، مادر زن بدخلق شما و كـودكـان پـر جـنـب و جوش شما را به خاطر شما تحمل خواهد كرد.

۹- وقتی نظر او را در مــورد مسئله ای جويا شويد با جان و دل و صادقانه نظرات و عقايد خودش را در اختيارتان قرار مي دهـد و حتـي اگـر بـه نـصايـحش نـيز عـمل نكنيد ناراحت نميشود.

۱۰- وی با شما ميخندد،گريه ميكند و كارهای ماجراجويانه انجام ميدهد اما به ديگران چيزی در مورد آنها نميگويد.

۱۱- پيش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نميكند كه خانه را تميز و مرتب كنيد.
۱۲- وی اجازه نمي دهـد كسـي پشت سر شما و در غياب شما در مورد شما بدگويی كند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

۱۳- شما را به كارهای ماجراجويانه، رشد دهنده و پيشرفت در كار تشويق خواهد كرد.
۱۴-
هنگاميكه خودروی شما دچار نقص فني گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
۱۵- روز تولدتان هميشه به يادش بـوده و اگر برنامـه خـاصـی بـرای آن روز تـــدارك نديده باشيد شما را به بيرون برده و يـا برايتان كيك سفارش ميدهد.

۱۶- دوست خوب از شما انتظار ندارد كه اتوماتيك وار با عقايد وی در خصوص مسايلی همچون سياست،مسايل جنسی و مذهب موافق باشيد و به عقايد شما حتی اگر برخلاف عقايدش باشد احترام ميگزارد.

۱۷- هيچگاه شما را نزد ديگران خرد و تحقير نـكرده بلكه همواره به شما احترام ميگذارد و در حضور ديگران از شما تعريف می كند.

اگر دوستی را سراغ نداريد كه با شما اينگونه رفتار كند شايد يك دليـل آن ايـن باشد كه شما نيز با آنان چنين رفتاری تا بحال نداشته ايد.

  

                  دوست خوب

راه تسخیر دلها

بسيار ديده شده است افراد با فضيلت و دانشمند بر اثر عدم آشنایی به فنون بحث و استدلال و عدم رعايت جنبه های روانی،هرگز نمی توانند در افكار ديگران نفوذ كنند.

به عكس افرادی را سراغ داريم كه به آن حد از نظر علمی نيستند ولی در جذب قلوب و تسخير دلها و نفوذ در افكار ديگران پيروز و موفقند.

علت اصلی آن است كه نحوه طرح بحث ها و طرز برخورد با طرف مقابل بايد با اصولی از نظر اخلاق و روان توأم باشد تا جنبه های منفی را در طرف مقابل تحريك نكند و او را به لجاج و عناد وادار نسازد بلكه به عكس وجدان او را بيدار كرده و روح حق طلبی و حق جویی را در او زنده كند.

در اينجا مهم اين است كه بدانيم انسان تنها انديشه و خرد نيست تا فقط در برابر قدرت استدلال تسليم گردد بلكه علاوه بر آن مجموعه ای از « عواطف » و « احساسات » گوناگون كه بخش مهمی از روح او را تشكيل می دهد در وجود او نهفته است كه بايد آنها را به طرز صحيح و معقولی اشباع كرد.

قرآن اين راه و روش را به ما آموخته كه چگونه در عين طرح بحث های منطقی چنان آن را با اصول اخلاقی بياميزيم كه در اعماق روح آنها نفوذ كند.شرط نفوذ اين است كه طرف مقابل احساس كند گوينده واجد اوصاف زير است:

۱. بر گفته های خود ايمان دارد و آنچه را كه می گويد از اعماق جانش برمی خيزد.

۲. هدفش از بحث ،حق جویی و حق طلبی است نه برتری و تفوق طلبی.

۳. او هرگز نمی خواهد طرف را تحقير كند و خود را بزرگ نمايد.

۴. او آنچه می گويد از طريق دلسوزی می گويد و منافع شخصی و خصوصی در اين كار ندارد.

۵. او برای طرف مقابل احترام قائل است و به همين دليل در تغييرات خود نزاكت در بحث را فراموش نمی كند.

۶. او نمی خواهد حس لجاجت طرف را بی جهت برانگيزد و اگر درباره موضوعی به اندازه كافی بحث شده به همان قناعت می كند و از اصرار در بحث و به كرسی نشاندن حرف خويش پرهيز دارد.

۷. او منصف است و جانب انصاف را هرگز از دست نمی دهد،هر چند طرف مقابل اين اصول را رعايت نكند.

۸. او نمی خواهد افكار خود را بر ديگران تحميل كند،بلكه علاقه دارد جوششی در ديگران ايجاد كند تا در عين آزادی ،اين خود جوشی آنها را به حقيقت برساند.

بررسی طرز بحثهای پيامبر اسلام (ص) و امامان (ع) با مخالفانشان الگوی بسيار ارزنده ای برای اين مبحث است. به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق(ع) در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد:

در مقدمه اين حديث معروف توحيد « مفضل بن عمر» چنين می خوانيم:او می گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر(ص) انديشه می كردم .ناگهان ديدم « ابن ابی العوجاء » (از ماديون معروف) وارد شد و در گوشه ای نشست به طوری كه سخنش را می شنيدم هنگامی كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزی كرد كه نتيجه آن انكار نبوت محمد(ص) و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالی بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد.

من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و ناراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم ای دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتی؟ و خداوندی كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردی؟

« ابن ابی العوجاء » رو به من كرد و گفت: توكيستی؟ اگر از دانشمندان علم كلامی ،دليلی بياور تا از تو پيروی كنيم و اگر نيستی سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادق هستی او اين چنين با ما سخن نمی گويد و مانند برخورد تو برخورد نمی كند.

او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدی نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متينی است كه هرگز سبكسری دامن گيرش نمی شود، او به خوبی به سخنان ما گوش فرا می دهد ،حرفهای ما را می شنود و از دلائل ما آگاه می شود، هنگامی كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديم با متانت شروع به سخن می كند با جمله های كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ می گويد و بهانه های ما را قطع می كند ،آنچنان كه گویی قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستی اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب).

 

ؤاه تسخیر دلها

 

در روايات اسلامی كه در تفسير آيه ۲۹ سوره فتح آمده است تأكيد فراوانی روی اصل «رحماءبينهم» ديده می شود.از جمله در حديثی از امام صادق(ع) می خوانيم:
« مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمی كند،تنهايش نمی گذارد،تهديدش نمی كند و سزاوار است.مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند « رحماءبينهم » نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتی در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزی كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند (اصول كافی ،جلد۵،ص۷۷،حديث ۹۱) » ولی عجيب است كه مسلمانان امروز از رهنمودهای مؤثر اين آيه و ويژگيهایی كه برای مؤمنان راستين و ياران رسول الله (ص) نقل می كند،فاصله گرفته اند ،گاه آنچنان به جان هم می افتند و كينه توزی و خونريزی می كنند كه هرگز دشمنان اسلام آنچنان نكردند.و عجيب اينكه هر قدر از اين اصول قرآنی فاصله گرفته ايم به درد و رنج و ذلت بيشتری گرفتار شده ايم.

پروردگارا ؛از تو فتح مبينی می خواهيم كه جامعه اسلامی ما در سايه آن به حركت در آيد و در عصر و زمانی كه نياز به معنويت از هر وقت ديگر بيشتر است تعليمات اين آئين حيات بخش را به مردم جهان عرضه كنيم هر روز قلوب تازه ای را در تسخير اسلام در آوريم و كشور تازه ای از كشور دلها را فتح نمائيم.

در حديثی از پيامبر گرامی اسلام می خوانيم: دوستی مؤمن نسبت به مؤمن برای خدا از مهمترين شعبه های ايمان است.

و در حديث ديگری آمده است كه خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد آيا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ عرض كرد: آری برای تو نماز خوانده ام،روزه گرفته ام،انفاق كرده ام و به ياد تو بوده ام.فرمود: اما نماز برای تو نشانه حق است و روزه سپر آتش و انفاق سايه ای در محشر و ذكر نور است.كدام عمل را برای من به جا آورده ای ای موسی؟ عرض كرد :خداوندا خودت مرا در اين مورد راهنمایی فرما،فرمود: آيا هرگز به خاطر من كسی را دوست داشته ای؟ اينجا بود كه كه موسی دانست برترين اعمال حب فی الله و بغض فی الله است (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا)

خداوند در آيه ۹ سوره ممتحنه می فرمايد : خداوند از نيكی كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانی كه با شما در امر دين پيكار نكردند و شما را از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهی       نمی كند .

چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.خدا شما را تنها از دوستی كسانی نهی می كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه و ديارتان آواره نمودند ،يا كمك به بيرون راندن شما كردند و .

به اين ترتيب افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم می شوند:گروهی كه در مقابل مسلمين ايستادند و شمشير به روی آنها كشيدند و آنها را از خانه و كاشانه شان به اجبار بيرون كردند و خلاصه عداوت و دشمنی خود را با اسلام و مسلمين در گفتار به عمل آشكارا نشان دادند.تكليف مسلمانان اين است كه هر گونه مراوده با اين گروه را قطع كنند از هر گونه پيوند محبت و دوستی خدا نمايند كه مصداق روشن آن مشركان مكه مخصوصاً سران قريش بودند ،گروهی رسماً دست به اين كار زدند و گروهی ديگر نيز آنها را ياری كردند.

اما دسته ديگری بودند كه در عين كفر و شرك كاری به مسلمانان نداشتند،نه عداوت می ورزيدند نه با آنها پيكار می كردند و نه اقدام به بيرون راندنشان از شهر و ديارشان نمودند حتی گروهی از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان بسته بودند نيكی كردن با اين دسته اظهار محبت با آنها بی مانع بود و اگر معاهده ای با آنها بسته بودند بايد به آن وفا كنند و در اجرای عدالت بكوشند به هر حال از تفسير اين آيات « يك اصل كلی و اساسی » در چگونگی رابطه مسلمانان با غير مسلمين استفاده می شود،نه تنها برای آن زمان كه برای امروز و فردا نيز ثابت است و آن اينكه مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعيت به هر كشوری كه موضع خصمانه با آنها داشته باشند و بر ضد اسلام و مسلمين قيام كنند يا دشمنان اسلام را ياری دهند ،سر سختانه بايستند و هر گونه پيوند محبت و دوستی را با آنها قطع كنند . اما اگر آنها در عين حال كافر بودند نسبت به اسلام و مسلمين بی طرف بمانند و يا تمايل داشته باشند،مسلمين می توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نه در آن حد كه با برداران مسلمان دارند و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها در ميان مسلمين گردند و اگر جمعيت يا دولتی جزء گروه اول باشند و تغيير موضع دهند و يا به عكس در گروه دوم باشند و مسير خود را تغيير دهند بايد وضع فعلی آنها را معيار قرار داد و طبق آيات فوق با آنها عمل كرد.

در منابع حديث معروف اسلامی روايات زيادی در زمينه حق مؤمن بر برادر مسلمانش و انواع حقوق مؤمنين بر يكديگر آمده است در اينجا به روايتی اشاره می كنيم كه از پيامبر اكرم (ص) در باره حقوق سی گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده كه از جامع ترين راويان در اين زمينه است: پيامبر اسلام (ص) فرمود:مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد كه عبارتند از :۱- لغزشهای او را ببخشد،۲- در ناراحتی ها نسبت به او مهربان باشد ، اسرار او را پنهان دارد ،۴- اشتباهات او را جبران كند، ۵- عذر او را بپذيرد،۶- در برابر بد گويان از او دفاع كند،۷- همواره خير خواه او باشد،۸- دوستی او را پاسداری كند،۹- پيمان او را رعايت كند، ۱۰- در حال مرض از او عيادت كند،۱۱- در حال مرگ به تشييع او حاضر شود،۱۲- دعوت او را اجابت كند،۱۳- هديه او را بپذيرد ،۱۴-عطای او را جزا دهد... ۲۶- دوستش را دوست بدارد و با او دشمنی نكند... ۲۹- آنچه را از نيكی ها برای خود دوست دارد برای او دوست بدارد، ۳۰- آنچه از بديها برای خود نمی خواهد برای او نخواهد.

حديث ۲ :حضرت امام صادق (ع) فرمود :خوش رفتاری و مدارا كردن با مردم يك سوم خردمندی است .

حديث ۴ :و نيز فرمود كه رسول خدا فرموده است دوستی كردن با مردم نيمی از خرد است .

حديث ۲ :ص۴۵۹ ـ حضرت امام صادق (ع) فرمود :هرگاه كسی را دوست داشتی او را بدان آگاهش ساز ،زيرا كه آن دوستی ميان شما را پابرجاتر می كند .

دوستی كردن و سلام دادن بر سایر ملتها .

حديث ۱ :حضرت باقر (ع) فرمود :مردی يهودی وارد شد بر رسول خدا (ص) و عايشه،همه در حضور آن حضرت (ص) بود و گفت :السام عليكم (يعنی مرگ بر شما ) و رسول خدا در پاسخ گفت :وعليكم (برشما ) وسپس ديگری از يهود آمد و مانند همان گفت و رسول خدا مانند رفيقش به او پاسخ داد .سپس سومی وارد شد و مانند آن دو گفت و رسول خدا (ص) همانطور كه به دو نفر رفقايش جواب داده بود جواب او را گفت پس عايشه خشمگين شد و گفت :(سام ) و خشم  و لعنت برشما باد ای گروه يهود و ای برادران ميمونها و خوكها ،پس رسول خدا به عايشه فرمود :ای عايشه اگر فحش به صورتی مجسم می شد هر آينه بد صورتی داشتیی،نرمش و مدارا بر هيچ چيز نهاده نشده جز اينكه آن چيز را آراسته است و از هيچ چيز برداشته نشده جز اينكه آنرا زشت ساخته است .

برای نفوذ در قلوب مردم هر چند افراد گمراه و بسيار آلوده باشند نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انسانی است و توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است كه برخوردهای دوستانه اثر نگذارد.

هدف آنست كه مردم جذب شوند ،متذكر شوند و راه را پيدا كنند يا از عواقب شوم كار بد خود بترسند.هر مكتبی بايد جاذبه داشته باشد و بی دليل افراد را از خود دفع نكند.سر گذشت پيامبران و ائمه دين به خوبی نشان می دهد كه آنها هرگز از اين برنامه در تمام عمرشان انحراف پيدا نكرده اند.آری ممكن است هيچ برنامه محبت آميزی در دل سياه بعضی اثر نگذارد و راه منحصراً توسل به خشونت باشد،آن در جای صحيح است اما نه به عنوان يك اصل كلی و برای آغاز كار، برنامه نخستين محبت است و ملايمت.جالب اينكه در بعضی از روايات می خوانيم: حتی موسی مأمور بود فرعون را با بهترين نامش صدا كند ،شايد در دل تاريك او اثر بگذارد.

مودت و رحمت مصالح ساختمانی جامعه انسانی

« مودت » و « رحمت » در حقيقت « ملاط » و « چسب » مصالح ساختمانی جامعه انسانی است.

چرا كه جامعه از فرد فرد انسانها تشكيل شده همچون ساختمان عظيم و پر شكوهی كه از آجرها و قطعات سنگها تشكيل می گردد . و اگر اين افراد پراكنده و آن اجزاء مختلف با هم ارتباط پيوند پيدا نكنند« جامعه » يا « ساختمانی » به وجود نخواهد آمد.

آن كس كه انسان را برای زندگی اجتماعی آفريد اين پيوند و ربط ضروری را نيز در جان او ايجاد كرده است.

البته آيه ۲۱ سوره روم مودت و رحمت را ميان دو همسر بيان می كند ولی اين احتمال نيز وجود دارد كه تعبير « بينكم » اشاره به همه انسانها باشد كه دو همسر يكی مصاديق بارز آن محسوب می شوند زيرا تنها زندگی خانوادگی كه در كل جامعه انسانی بدون اين دو اصل يعنی « مودت » و « رحمت » امكان پذير نيست و از ميان رفتن اين دو پيوند و حتی ضعف و كمبود آن،مايه هزاران بدبختی و ناراحتی و اضطراب اجتماعی است.

نيروی محبت در اجتماع

نيروی محبت از نظر اجتماعی نيروی عظيم و مؤثری است .بهترين اجتماعها آن است كه با نيروی محبت اراده شود .محبت زعيم و زمامدار به مردم و محبت وارادت مردم به زعيم و زمامدار .علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی برای اثبات و ادله ی حيات حكومت و تاعامل محبت نباشد رهبر نمی تواند و يا بسيار دشوار است كه اجتماعی را رهبری كند و مردم را افرادی منضبط وقانونی تربيت كند ولو اينكه عدالت و مساوات را درآن اجتماع برقرار كند .مردم آنگاه قانونی خواهند بود كه از زمامدار شان علاقه ببينند و آن علاقه هاست كه مردم را به پيروی و اطاعت می كشد .قرآن خطاب پيامبر می كند كه ای پيغمبر نيروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره ی اجتماع در دست داری . آنجا كه در سوره ی آل عمران آيه ۱۵۹می فرمايد :« به موجب لطف ورحمت الهی ،تو بر ايشان نرم دل شدی كه اگر تند خوی سخت دل بودی از پيرامونت پراكنده می گشتند پس از آنان در گذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار با آنان مشورت كن. »

در اينجا علت گرايش مردم به پيغمبر اكرم را علاقه و مهری دانسته كه نبی اكرم نسبت به آنان مبذول می داشت .باز دستور می دهد كه آنها را ببخش وبرايشان طلب استغفار كن و با آنان مشورت نما .اينها همه از آثار محبت و دوستی است همچنانكه رفق و حلم و تحمل نيز همه از شئون محبت اند .

امير المؤمنين نيز در فرمان خويش به مالك اشتر آنگاه كه او را به زمامداری مصر منصوب  می كند درباره ی رفتار با مردم چنين توصيه می كند :

« احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بيدار كن ،از عفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنانكه دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند گرداند .»

پس قلب زمامدار، بايستی كانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت قدرت و زور كافی نيست. با قدرت و زور می توان مردم را گوسفند وار راند ولی نمی توان نيروهای نهفته آنها را بيدار كرد و به كار انداخت. نه تنها قدرت و زور كافی نيست عدالت هم اگر خشك اجرا شود كافی نيست بلكه زمامدار همچون پدری مهربان بايد قبلاً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم بايد دارای شخصيتی جاذبه دار و ارادت آخرين باشد تا بتواند اراده آنان و همت آنان و نيروهای عظيم انسانی آنان را در پيشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگيرد.

مقتضای محبت دوست داشتن دوستان و منسوبان محبوب است

كسی كه ادعای دوستی خداوند متعال دارد بايد بر همه بندگان خدا مشفق و مهربان باشد زيرا مقتضای محبت ،دوست داشتن دوستان و منسوبان محبوب است و مشهور است كه مجنون سگی را در كوی ليلی دید پس بر دور او ميگرديد و به او اظهار علاقه می نمود. بلی دوستی چنين است و بايد كسيكه دشمن خدا يا دشمن دوستان خدا باشد و بغض و عداوت او را داشته باشد.

 

عجب ملكی است ملك عشق كانجا

سراسر كوه و صحرا گلستان است

يكی را جان در آن در آستين است

يكی را سر در آن بر آستان است

مراتب نه گانه محبت

« آلوسی » در تفسير « روح المعانی » از كتاب « اسرار البلاغه » برای عشق و علاقه مراتبی را ذكر كرده كه به قسمتی از آن در اينجا اشاره می شود.

نخستين مراتب محبت همان « هوی » به معنی تمايل است، سپس« علاقه » يعنی محبتی كه ملازم قلب است و بعد از آن، « مكلف » به معنی شدت محبت و سپس « عشق » و بعد از آن  « شعف » يعنی حالتی كه قلب در آتش عشق می سوزد و از اين سوزش احساس لذت و بعد از آن « لوعه » و سپس « شعف » يعنی مرحله ای كه عشق به تمام زوايای دل نفوذ می كند و سپس « تولد » و آن مرحله ای است كه عشق عقل انسان را می ربايد و آخرين مرحله «هيوم» است و آن مرحله بی قراری مطلق است كه شخص عاشق را بی اختيار به هر سو می كشاند.

محبت حصار شكنی و مبارزه با خود پرستی است

عشق و محبت قطع نظر از اينكه از چه نوعی باشد و قطع نظر از اينكه محبوب دارای چه صفات و مزايايی باشد،انسان را از خود و خود پرستی بيرون می برد.خود پرستی محدوديت و حصار است.عشق به غير مطلقاً اين حصار را می شكند .انسان تا زمانيكه از خود بيرون نرفته است.

ضعيف است و ترسو و بخيل و حسود و بدخواه و كم صبر و خود پسند و متكبر، نشاط و هيجان ندارد، هميشه سرد است و خاموش، اما همينكه از«خود» پا بيرون نهاد و حصار خودی را شكست اين خضائل و صفات زشت نيز نابود می گردد.

 

هركه را جامه ز عشقی چاك شد

او ز حرص و عيب كلی پاك شد

 

مبارزه با خود پرستی مبارزه با «محدوديت خود »است .اين خود بايد توسعه يابد .اين حصار كه به دور خود كشيده شده است كه همه چيز ديگر غير از آنچه به او عنوان يك شخص و يك فرد مربوط گردد را بيگانه و نا خود و خارج از خود می بيند بايد شكسته شود .شخصيت بايد توسعه يابد كه همه انسانهای ديگر را بلكه همه ی جهان خلقت را در بر گيرد.پس مبارزه با خود پرستی يعنی مبارزه با محدوديت خود .بنابراين خود پرستی جز محدوديت افكار و تمايلات چيزی نيست .عشق ،علاقه وتمايل انسان را به خارج از و جودش متوجه می كند .وجودش را توسعه داده و كانون هستی اش را عوض می كند و به همين جهت عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقی و تربيتی است مشروط به اينكه خوب هدايت شود و به طور صحيح مورد استفاده واقع گردد.

جمله ای زیبا

 

نمیدونم این جمله را از کی و کجا شنیدم،نمیدونم برای کی هست،اما هر کی گفته قشنگ گفته.

حالا چی گفته:اگه می خوای دوست واقعیتو،کسی که واقعاً حاضره تو هر شرایطی کنارت باشه،حالا هر اتفاقی می خواد بیفته رو از نارفیق،کسی که فقط به خاطر اون چیزی که تو داری باهات دوست میشه،حالا چه یه روز چه یه سال،کسی که سال به سال باهات کاری نداره فقط موقعی که کارش گیره میاد سراغت،کسی که... بشناسی به این سه نکته یا دستور توجه کن و حتماً بهشون عمل کن:

۱- دوستت رو عصبانی کن

۲- از دوستت پول قرض بگیر

۳- با دوستت برو مسافرت

بعداً در مورد این سه موضوع مفصل صحبت می کنیم اول می خوام ببینم نضرتون در این رابطه چی هست.

اگر هم کسی نظر جالبی داشت به اسم خودش تو وبلاگ میذارم.

دوست واقعی

ویژگیهای نارفیق

امام باقر (ع) می فرماید:

پدرم،امام سجاد،به من فرمود:« پسرم! مواضب باش که با پنج گروه نه دوستی داشته باشی و نه هم سخن شوی و نه در راهی با آنان همراه شوی ».

گفتم:« پدر! آنان کیانند؟»

فرمود:« از دوستی با دروغگو بپرهیز،زیرا دروغگو همچون سراب است،دور را برای تو نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را برایت دور می نمایاند. از دوستی با فاسق بپرهیز،چرا که تو را به لقمه ای می فروشد. از دوستی با بخیل بپرهیز،زیرا تو را در زمانی که بیشترین نیازمندی را به مال او داری،رها می کند. از دوستی با احمق بپرهیز،چرا که احمق هر چند ارادۀ سودرسانی به تو را دارد،اما به تو زیان می رساند. از دوستی با کسی که رابطه اش را با خویشان خود قطع کرده است بپرهیز،چرا که در سه آیه از قران مورد لعن قرار گرفته است...».

ویژگیهای دوست

ویژگیهای دوست

امام صادق (ع) می فرماید:

دوستی دارای شرایط و حدودی است.اگر کسی همۀ آن شرایط را داشته باشد،کمال صداقت و دوستی را دارد و اگر کسی تنها برخی از آنها را داشته باشد،هر چند دوست نامیده می شود،اما کمال صداقت و دوستی را ندارد و اگر کسی هیچ یک از آنها را نداشته باشد،چیزی از دوستی ندارد و اصلاً نباید او را دوست نامید:

۱- ظاهر و باطن دوست باید یکسان باشد.

۲- زینت دوستش را زینت خود و ننگ او را ننگ خود بداند.

۳- ثروت و قدرت،رفتار او را تغییر ندهد.

۴- چیزی را از دوستش دریغ نورزد.

۵- در سختیها دوست خود را رها نکند.