بسيار ديده شده است افراد با فضيلت و دانشمند بر اثر عدم آشنایی به فنون بحث و استدلال و عدم رعايت جنبه های روانی،هرگز نمی توانند در افكار ديگران نفوذ كنند.
به عكس افرادی را سراغ داريم كه به آن حد از نظر علمی نيستند ولی در جذب قلوب و تسخير دلها و نفوذ در افكار ديگران پيروز و موفقند.
علت اصلی آن است كه نحوه طرح بحث ها و طرز برخورد با طرف مقابل بايد با اصولی از نظر اخلاق و روان توأم باشد تا جنبه های منفی را در طرف مقابل تحريك نكند و او را به لجاج و عناد وادار نسازد بلكه به عكس وجدان او را بيدار كرده و روح حق طلبی و حق جویی را در او زنده كند.
در اينجا مهم اين است كه بدانيم انسان تنها انديشه و خرد نيست تا فقط در برابر قدرت استدلال تسليم گردد بلكه علاوه بر آن مجموعه ای از « عواطف » و « احساسات » گوناگون كه بخش مهمی از روح او را تشكيل می دهد در وجود او نهفته است كه بايد آنها را به طرز صحيح و معقولی اشباع كرد.
قرآن اين راه و روش را به ما آموخته كه چگونه در عين طرح بحث های منطقی چنان آن را با اصول اخلاقی بياميزيم كه در اعماق روح آنها نفوذ كند.شرط نفوذ اين است كه طرف مقابل احساس كند گوينده واجد اوصاف زير است:
۱. بر گفته های خود ايمان دارد و آنچه را كه می گويد از اعماق جانش برمی خيزد.
۲. هدفش از بحث ،حق جویی و حق طلبی است نه برتری و تفوق طلبی.
۳. او هرگز نمی خواهد طرف را تحقير كند و خود را بزرگ نمايد.
۴. او آنچه می گويد از طريق دلسوزی می گويد و منافع شخصی و خصوصی در اين كار ندارد.
۵. او برای طرف مقابل احترام قائل است و به همين دليل در تغييرات خود نزاكت در بحث را فراموش نمی كند.
۶. او نمی خواهد حس لجاجت طرف را بی جهت برانگيزد و اگر درباره موضوعی به اندازه كافی بحث شده به همان قناعت می كند و از اصرار در بحث و به كرسی نشاندن حرف خويش پرهيز دارد.
۷. او منصف است و جانب انصاف را هرگز از دست نمی دهد،هر چند طرف مقابل اين اصول را رعايت نكند.
۸. او نمی خواهد افكار خود را بر ديگران تحميل كند،بلكه علاقه دارد جوششی در ديگران ايجاد كند تا در عين آزادی ،اين خود جوشی آنها را به حقيقت برساند.
بررسی طرز بحثهای پيامبر اسلام (ص) و امامان (ع) با مخالفانشان الگوی بسيار ارزنده ای برای اين مبحث است. به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق(ع) در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد:
در مقدمه اين حديث معروف توحيد « مفضل بن عمر» چنين می خوانيم:او می گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر(ص) انديشه می كردم .ناگهان ديدم « ابن ابی العوجاء » (از ماديون معروف) وارد شد و در گوشه ای نشست به طوری كه سخنش را می شنيدم هنگامی كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزی كرد كه نتيجه آن انكار نبوت محمد(ص) و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالی بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد.
من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و ناراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم ای دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتی؟ و خداوندی كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردی؟
« ابن ابی العوجاء » رو به من كرد و گفت: توكيستی؟ اگر از دانشمندان علم كلامی ،دليلی بياور تا از تو پيروی كنيم و اگر نيستی سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادق هستی او اين چنين با ما سخن نمی گويد و مانند برخورد تو برخورد نمی كند.
او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدی نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متينی است كه هرگز سبكسری دامن گيرش نمی شود، او به خوبی به سخنان ما گوش فرا می دهد ،حرفهای ما را می شنود و از دلائل ما آگاه می شود، هنگامی كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديم با متانت شروع به سخن می كند با جمله های كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ می گويد و بهانه های ما را قطع می كند ،آنچنان كه گویی قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستی اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب).

در روايات اسلامی كه در تفسير آيه ۲۹ سوره فتح آمده است تأكيد فراوانی روی اصل «رحماءبينهم» ديده می شود.از جمله در حديثی از امام صادق(ع) می خوانيم:
« مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمی كند،تنهايش نمی گذارد،تهديدش نمی كند و سزاوار است.مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند « رحماءبينهم » نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتی در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزی كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند (اصول كافی ،جلد۵،ص۷۷،حديث ۹۱) » ولی عجيب است كه مسلمانان امروز از رهنمودهای مؤثر اين آيه و ويژگيهایی كه برای مؤمنان راستين و ياران رسول الله (ص) نقل می كند،فاصله گرفته اند ،گاه آنچنان به جان هم می افتند و كينه توزی و خونريزی می كنند كه هرگز دشمنان اسلام آنچنان نكردند.و عجيب اينكه هر قدر از اين اصول قرآنی فاصله گرفته ايم به درد و رنج و ذلت بيشتری گرفتار شده ايم.
پروردگارا ؛از تو فتح مبينی می خواهيم كه جامعه اسلامی ما در سايه آن به حركت در آيد و در عصر و زمانی كه نياز به معنويت از هر وقت ديگر بيشتر است تعليمات اين آئين حيات بخش را به مردم جهان عرضه كنيم هر روز قلوب تازه ای را در تسخير اسلام در آوريم و كشور تازه ای از كشور دلها را فتح نمائيم.
در حديثی از پيامبر گرامی اسلام می خوانيم: دوستی مؤمن نسبت به مؤمن برای خدا از مهمترين شعبه های ايمان است.
و در حديث ديگری آمده است كه خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد آيا هرگز عملی برای من انجام داده ای؟ عرض كرد: آری برای تو نماز خوانده ام،روزه گرفته ام،انفاق كرده ام و به ياد تو بوده ام.فرمود: اما نماز برای تو نشانه حق است و روزه سپر آتش و انفاق سايه ای در محشر و ذكر نور است.كدام عمل را برای من به جا آورده ای ای موسی؟ عرض كرد :خداوندا خودت مرا در اين مورد راهنمایی فرما،فرمود: آيا هرگز به خاطر من كسی را دوست داشته ای؟ اينجا بود كه كه موسی دانست برترين اعمال حب فی الله و بغض فی الله است (دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا)
خداوند در آيه ۹ سوره ممتحنه می فرمايد : خداوند از نيكی كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانی كه با شما در امر دين پيكار نكردند و شما را از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهی نمی كند .
چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.خدا شما را تنها از دوستی كسانی نهی می كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه و ديارتان آواره نمودند ،يا كمك به بيرون راندن شما كردند و… .
به اين ترتيب افراد غير مسلمان به دو گروه تقسيم می شوند:گروهی كه در مقابل مسلمين ايستادند و شمشير به روی آنها كشيدند و آنها را از خانه و كاشانه شان به اجبار بيرون كردند و خلاصه عداوت و دشمنی خود را با اسلام و مسلمين در گفتار به عمل آشكارا نشان دادند.تكليف مسلمانان اين است كه هر گونه مراوده با اين گروه را قطع كنند از هر گونه پيوند محبت و دوستی خدا نمايند كه مصداق روشن آن مشركان مكه مخصوصاً سران قريش بودند ،گروهی رسماً دست به اين كار زدند و گروهی ديگر نيز آنها را ياری كردند.
اما دسته ديگری بودند كه در عين كفر و شرك كاری به مسلمانان نداشتند،نه عداوت می ورزيدند نه با آنها پيكار می كردند و نه اقدام به بيرون راندنشان از شهر و ديارشان نمودند حتی گروهی از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان بسته بودند نيكی كردن با اين دسته اظهار محبت با آنها بی مانع بود و اگر معاهده ای با آنها بسته بودند بايد به آن وفا كنند و در اجرای عدالت بكوشند به هر حال از تفسير اين آيات « يك اصل كلی و اساسی » در چگونگی رابطه مسلمانان با غير مسلمين استفاده می شود،نه تنها برای آن زمان كه برای امروز و فردا نيز ثابت است و آن اينكه مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعيت به هر كشوری كه موضع خصمانه با آنها داشته باشند و بر ضد اسلام و مسلمين قيام كنند يا دشمنان اسلام را ياری دهند ،سر سختانه بايستند و هر گونه پيوند محبت و دوستی را با آنها قطع كنند . اما اگر آنها در عين حال كافر بودند نسبت به اسلام و مسلمين بی طرف بمانند و يا تمايل داشته باشند،مسلمين می توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نه در آن حد كه با برداران مسلمان دارند و نه در آن حد كه موجب نفوذ آنها در ميان مسلمين گردند و اگر جمعيت يا دولتی جزء گروه اول باشند و تغيير موضع دهند و يا به عكس در گروه دوم باشند و مسير خود را تغيير دهند بايد وضع فعلی آنها را معيار قرار داد و طبق آيات فوق با آنها عمل كرد.
در منابع حديث معروف اسلامی روايات زيادی در زمينه حق مؤمن بر برادر مسلمانش و انواع حقوق مؤمنين بر يكديگر آمده است در اينجا به روايتی اشاره می كنيم كه از پيامبر اكرم (ص) در باره حقوق سی گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده كه از جامع ترين راويان در اين زمينه است: پيامبر اسلام (ص) فرمود:مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد كه عبارتند از :۱- لغزشهای او را ببخشد،۲- در ناراحتی ها نسبت به او مهربان باشد ، -۳اسرار او را پنهان دارد ،۴- اشتباهات او را جبران كند، ۵- عذر او را بپذيرد،۶- در برابر بد گويان از او دفاع كند،۷- همواره خير خواه او باشد،۸- دوستی او را پاسداری كند،۹- پيمان او را رعايت كند، ۱۰- در حال مرض از او عيادت كند،۱۱- در حال مرگ به تشييع او حاضر شود،۱۲- دعوت او را اجابت كند،۱۳- هديه او را بپذيرد ،۱۴-عطای او را جزا دهد... ۲۶- دوستش را دوست بدارد و با او دشمنی نكند... ۲۹- آنچه را از نيكی ها برای خود دوست دارد برای او دوست بدارد، ۳۰- آنچه از بديها برای خود نمی خواهد برای او نخواهد.
حديث ۲ :حضرت امام صادق (ع) فرمود :خوش رفتاری و مدارا كردن با مردم يك سوم خردمندی است .
حديث ۴ :و نيز فرمود كه رسول خدا فرموده است دوستی كردن با مردم نيمی از خرد است .
حديث ۲ :ص۴۵۹ ـ حضرت امام صادق (ع) فرمود :هرگاه كسی را دوست داشتی او را بدان آگاهش ساز ،زيرا كه آن دوستی ميان شما را پابرجاتر می كند .
دوستی كردن و سلام دادن بر سایر ملتها .
حديث ۱ :حضرت باقر (ع) فرمود :مردی يهودی وارد شد بر رسول خدا (ص) و عايشه،همه در حضور آن حضرت (ص) بود و گفت :السام عليكم (يعنی مرگ بر شما ) و رسول خدا در پاسخ گفت :وعليكم (برشما ) وسپس ديگری از يهود آمد و مانند همان گفت و رسول خدا مانند رفيقش به او پاسخ داد .سپس سومی وارد شد و مانند آن دو گفت و رسول خدا (ص) همانطور كه به دو نفر رفقايش جواب داده بود جواب او را گفت پس عايشه خشمگين شد و گفت :(سام ) و خشم و لعنت برشما باد ای گروه يهود و ای برادران ميمونها و خوكها ،پس رسول خدا به عايشه فرمود :ای عايشه اگر فحش به صورتی مجسم می شد هر آينه بد صورتی داشتیی،نرمش و مدارا بر هيچ چيز نهاده نشده جز اينكه آن چيز را آراسته است و از هيچ چيز برداشته نشده جز اينكه آنرا زشت ساخته است .
برای نفوذ در قلوب مردم هر چند افراد گمراه و بسيار آلوده باشند نخستين دستور قرآن برخورد ملايم و توأم با مهر و عواطف انسانی است و توسل به خشونت مربوط به مراحل بعد است كه برخوردهای دوستانه اثر نگذارد.
هدف آنست كه مردم جذب شوند ،متذكر شوند و راه را پيدا كنند يا از عواقب شوم كار بد خود بترسند.هر مكتبی بايد جاذبه داشته باشد و بی دليل افراد را از خود دفع نكند.سر گذشت پيامبران و ائمه دين به خوبی نشان می دهد كه آنها هرگز از اين برنامه در تمام عمرشان انحراف پيدا نكرده اند.آری ممكن است هيچ برنامه محبت آميزی در دل سياه بعضی اثر نگذارد و راه منحصراً توسل به خشونت باشد،آن در جای صحيح است اما نه به عنوان يك اصل كلی و برای آغاز كار، برنامه نخستين محبت است و ملايمت.جالب اينكه در بعضی از روايات می خوانيم: حتی موسی مأمور بود فرعون را با بهترين نامش صدا كند ،شايد در دل تاريك او اثر بگذارد.